برای دختر قشنگم

یه چیزی بود که نمی‌خواستم فقط توی یه پیام برات بنویسم...

بیا پایین...
راستش...

اولش فکر نمی‌کردم یه چت ساده این‌قدر برام مهم بشه.

اولین شبی که با هم حرف زدیم خیلی چیز خاصی نبود.

یه چت ساده بود.

ولی بعداً یه شبی رسید که وارد رابطه شدیم و من واقعاً نمی‌دونم چطور توضیحش بدم...

فقط یادمه از خوشحالی انگار می‌خواستم بال دربیارم.

ولی می‌دونی چی تو رو برای من متفاوت کرد؟

من پیش تو هیچ‌وقت حس نکردم باید از خودم بودن بترسم.

قبل تو واقعاً به کسی این‌طوری اعتماد نکرده بودم.

ولی تو کاری کردی که بتونم خیلی چیزا رو راحت بهت بگم.

بدون اینکه مدام توی ذهنم باشه «اگه اینو بگم چی فکر می‌کنه؟»

تو هیچ‌وقت بابت خیلی از چیزایی که گفتم قضاوتم نکردی.

و هلیا... این برای من خیلی بزرگه.

تو یه سری چیزا رو توی من عوض کردی.

نگاهم به خیلی چیزا فرق کرد.

حتی راجع به باز بودن ذهن، زندگی، آدم‌ها...

شاید خودت ندونی، ولی حضور تو باعث شد بعضی چیزا رو جور دیگه‌ای ببینم.

و شاید عجیب‌ترین قسمتش اینه که من قبل تو اصلاً فکر نمی‌کردم بتونم این‌قدر به یه نفر اعتماد کنم.

ولی به تو کردم.

چون تو برای من فقط «دوست دخترم» نیستی.

فقط یه مشکل کوچیک داریم...

حدود هزار کیلومتر فاصله.

طاها
هلیا
حدود ۱۰۰۰ کیلومتر

حتی عکس مشترک درست‌وحسابی هم نداریم.

خاطره‌هامون هم اون‌قدر زیاد نیست که بشه یه عالمه داستان ازشون تعریف کرد.

ولی من هنوز وقتی به آینده فکر می‌کنم، یه چیز ساده توی ذهنمه:

اینکه یه روز دیگه این فاصله بینمون نباشه.

من از زندگی کنار تو چیز عجیب‌غریبی نمی‌خوام.

یه روز کنار هم فیلم ببینیم.
سرمو بذارم رو پات.
بغلت کنم و لازم نباشه چیزی بگیم.
یه روز معمولی داشته باشیم که فقط چون کنار همیم قشنگ باشه.

شاید خیلی ساده به نظر بیان.

ولی من بیشتر از هر چیز دیگه‌ای همین لحظه‌های ساده رو می‌خوام.

ولی یه جایی
خرابش کردم.

اون حرفی که زدم...

جوگیر شده بودم. واقعاً هم منظورم اون چیزی نبود که از حرفم برداشت شد.

ولی اینا چیزی رو عوض نمی‌کنه.

چون من گفتمش.
و تو ناراحت شدی.

نمی‌خوام براش بهونه بیارم.

نمی‌خوام بگم «چون منظورم واقعی نبود پس مهم نیست».

مهمه.

چون باعث شدم کسی که بیشتر از همه برام مهمه ناراحت بشه.

کاش می‌شد بفهمی چقدر پشیمونم.

واقعاً نمی‌تونم اندازه‌ش رو درست توضیح بدم.

وقتی ناراحتی و می‌دونم تقصیر من بوده، خودم هم واقعاً داغون می‌شم.

مخصوصاً وقتی فکر می‌کنم من همون آدمی بودم که قرار بود باعث آرامشت باشه، نه ناراحتیت.

گفتی یه کم زمان می‌خوای...

و من می‌خوام بهت زمان بدم.

نمی‌خوام با ده تا پیام پشت سر هم مجبور باشی سریع خوب بشی.

نمی‌خوام احساس کنی چون من عذرخواهی کردم پس تو هم باید همین الان همه‌چی رو فراموش کنی.

اگه زمان می‌خوای، من بهت زمان می‌دم.

فقط امیدوارم توی این مدت بتونم با رفتارم نشونت بدم که حرفم جدی بوده.

من بهت گفتم دیگه اشتباه نمی‌کنم.

و می‌دونم گفتنش خیلی آسونه.

برای همین نمی‌خوام فقط یه جمله قشنگ باشه.

قبل از حرف زدن فکر می‌کنم. مخصوصاً وقتی ناراحتم یا جوگیرم.
وقتی ناراحتی، بیشتر گوش می‌دم. لازم نیست همیشه سریع جواب داشته باشم.
می‌خوام با رفتارم ثابتش کنم. نه فقط با گفتن «ببخشید».

حداقل یه چیزی داریم که واقعاً مال خودمونه :)

CALL OF DUTY MOBILE MULTIPLAYER
هنوز آنلاینیم :)
T
Taha
×
H
Helia

شاید برای یکی دیگه فقط یه بازی باشه.

ولی برای من همون وقتایی که با هم مولتی می‌زدیم و کنار هم بودیم، از اون چیزای کوچیکیه که خیلی دوستشون داشتم.

دختر قشنگم

اینو خیلی بهت گفتم.

ولی هیچ‌وقت فقط یه حرف عاشقانه برای پر کردن سکوت نبوده.

واقعاً از ته قلبم می‌گمش.

هلیا...

دوستت دارم.

و از اینکه ناراحتت کردم واقعاً پشیمونم.

نمی‌خوام ناراحت بمونی. نمی‌خوام این فاصله‌ای که بینمون افتاده همین‌طوری بمونه.

دلم می‌خواد دوباره رابطه‌مون مثل قبل گرم بشه.

ولی می‌دونم این چیزا با یه سایت درست نمی‌شن.

این صفحه رو نساختم که فقط بگم «ببخشید».

ساختمش چون می‌خواستم یه بار بشینی و ببینی که واقعاً چقدر برام مهمی.

و اینکه اون حرف، واقعاً یکی از چیزاییه که آرزو می‌کنم هیچ‌وقت نگفته بودم.

دوستت دارم، دختر قشنگم. ❤️